بعد از عشق

نوشته‌ی الیف شافاک
ترجمه‌ی ارسلان فصیحی

نام اصلی کتاب شیر سیاه است و شرح مسیر زنی نویسنده است که میان شهرت و موفقیت شغلی و بچه‌دارشدن گیج و سردرگم مانده‌است.
زن نویسنده با دسته‌ی زنان درون سرش مذاکره می‌کند و هرکدام از آن‌ها راه حلی پیشنهاد می‌دهند. نویسنده نام این مجمع زنانه را گروه کر صداهای درونم گذاشته‌است، ساکنان کشور منستان.
این گروه از شش زن بد انگشتی درست شده‌است:
۱- خانم ذهنیت عمل‌گرا: ساکن باب غرب، هیکل متناسبی دارد، مراقب وزن‌ و سلامتی‌اش است، لباس راحت و ساده می‌پوشد، موهای بسیار کوتاه دارد و همیشه، راحت‌ترین و عملی‌ترین راه‌ها را پیدا می‌کند.
۲- خانم جان درویش: ساکن باب شرق، تسبیح به دست، عاشق امساک، روسری سبز، پیراهن سبز و بلند و خرقه‌ی سبز می‌پوشد. دعا می‌خواند و دیگران را به آرامش دعوت می‌کند.
۳- خانم حرص نفس: ساکن باب جنوب، از همه‌ی زن‌ها لاغرتر است. همیشه حرص می‌خورد، شاید به همین خاطر است که چاق نمی‌شود. شعارش این است: وقت طلاست! وقت را برای آشپزی هدر نمی‌دهد، به جایش قرص ویتامین و بیسکویت می‌خورد. بسیار شیک‌پوش است. زنی بااراده، مصصم و بسیار کوشاست.
۴- خانم روشنفکر منزوی: ساکن بابا شمالی، بیشتر اوقاتش در کتابخانه‌ی تاریک قصری ملال‌آور می‌گذرد. لباس هیپی‌ها را به تن دارد. تمرین یوگا و مدیتیشن می‌کند. سیگار می‌کشد. گیاه‌خوار است، می‌گوید با خوردن حیوانات، ترس آن‌ها از مرگ را به معده سرازیر می‌کنیم.
۵- خانم بارور شیری: پنهان‌شده، فوق‌العاده بارور، خیلی خونگرم، وابسته به خانه و آشیانه، عاشق گلدان‌های روی نرده‌ی بالکن، عاشق ترشی انداختن، شیرینی پختن، اضافه وزن دارد. لباس و سر‌و‌وضعش ساده است. عاشق لباس عروسی و حلقه‌ی نامزدی است، ولی، همیشه، سرکوب شده‌است.
۶- خانم ساتن شهوت: عاشق عطرهای مدهوش‌کننده، آرایش غلیظ، لباس‌های ابریشمی و لباس‌‌خواب‌های ساتن. سیگار می‌کشد. آرایش غلیظ دارد.

این شش زن علیه هم کودتا می‌کنند، بین خودشان رئیس انتخاب می‌کنند و باهم کلنجار می‌روند و گاهی، همگی، بر ضد یکی، متحد می‌شوند. این شش تن زن نویسنده را تا آمریکا می‌برند و برمی‌گردانند، عروسش می‌کنند و مادرش می‌کنند. زن نویسنده وقتی مادر می‌شود، گرفتار آل می‌شود: افسردگی پس از زایمان، لرد پوتون، جن افسردگی و در حضور لرد پوتون این شش زن گم می‌شوند.
و بعد یک روز، زن می‌بیند که جن افسردگی، لرد پوتون، کم‌کم، می‌رود و دوباره، زندگی به جریان می‌افتد، دوباره، صدای گروه کر بلند می‌شود.
حالا، زن نویسنده وارد مرحله‌ی جدیدی از زندگی‌اش شده‌است؛ یاد گرفته‌است همه‌ی زن‌های درونش را بپذیرد، یاد گرفته‌است همه‌ی آن‌ها بوده‌است، دنیای اضداد را دیده‌است و می‌داند به تفاوت‌های این شش زن نیاز دارد. همه‌ی این‌ها را لرد پوتون به او آموخت.
مجموع این شش زن شبیه مجموعه‌ای از کهن‌الگوهاست که در وجود هر فرد نهفته است. زندگی بدون هماهنگی بین آن‌ها پیش نمی‌رود. با قبول هماهنگی بین همه‌ی این زن‌ها، شیر سیاه به شیر سفید بدل می‌شود. زندگی به جریان می‌افتد و پیش می‌رود.
آخر داستان خوش است، زن یاد می‌گیرد از جنبه‌های مختلف وجودش خجالت نکشد و به‌جایش، نقش اصلی را به یکی از آن‌ها بدهد.
فلسفه‌ی زندگی از زبان خانم جان درویش بیان می‌شود:« اولاً، خدای تعالی باید بخواهد…. دوماً، تو هم باید بخواهی، شرط سوم به ماهیگیرها ربط داره، باید راز اون‌ها رو بفهمی…. تو تا حالا ماهیگیری دیده‌ای که قلاب به دست به طرف دریا بدود؟ نه که ندیده‌ای. چون ماهیگیر هیچ وقت ماهی رو دنبال نمی‌کنه. منتظر می‌مونه تا ماهی خودش به طرفش بیاد…. یعنی این که عزیز من، صبر کن، دریا به طرفت بیاد.»
خلاصه‌ی کلام خانم جان درویش این است که خدا بخواهد، خودت بخواهی و بعد فقط صبر کن تا خودش پیش بیاید.
و کلام آخر، ازدواج و بچه‌دار شدن فقط زندگی زنان را تحت تاثیر قرار نمی‎‌دهد، مردان هم افسردگی پس از زایمان را تجربه می‌کنند و البته شرح آن کتاب بعدی الیف شافاک است.